342
بیــا
می خواهم از این شب ـهای ِ دلتنگی
راهی بسازم
به بوسـه ـهای ِ وحشی ِ تـو
به درماندگی ِ خودم !
تا هر بار
با هم به اوج برسیـم / ارضا شویم
تــو با زنانگی ـهایم
و من با "خنده هایت " ...
با یک "همیشه " ـگی همراه شـــو
می خواهـم
یکی از همین روزـها
دعا کنـم تــا دنیا به آخر برسد
تا من بمـانم و یک "تــو"
از تو چه پنهان / "تنهـــایی" به من عادت نمی کنـــد !

+ نوشته شده در ساعت توسط مژگان دیبافـر